چهره تلویزیون چگونه عبوس شد؟ سریال های آینه دق

در ماه مبارک رمضان امسال، سه سریال در حال پخش هستند که هیچ کدام نسبتی با شادی این ماه ندارند. «سر دلبران» روی اخلاقیات تاکید دارد، «بچه مهندس» سختی های دهه شصت و هفتاد را بازآفرینی کرده و «رهایم نکن» روی چند داستان تلخ دست گذاشته. این در حالی است که سریال به عنوان یکی از داشته های محبوب تلویزیون می تواند به فضای شاد جامعه کمک کند.
نویسنده : احمد رنجبر
سریال سایه بان

چهره عبوس تلویزیون مختص ماه مبارک رمضان امسال نیست. غالب سریال های یک سال اخیر، روی مشکلات دست گذاشته اند و نتیجه اش شده غم برای بیننده. نمی توان مصائب را با زبانی نرم تر بیان کرد؟ حالا بیایید بررسی کنیم ببینیم موضوعات سریال ها در یک سال اخیر چه بوده است.

 اعتیاد

گمشدگان: سال پیش شبکه دو سریال «گمشدگان» را پخش کرد که در چند قسمت اول همه قصه اش پای بساط اعتیاد می گذشت. هیچ علامت هشدار دهنده ای هم نبود تا بچه ها با ابزار اعتیاد آشنا نشوند.

در جستجوی آرامش: همزمان با شبکه دو، شبکه پنج سریال «در جست و جوی آرامش» را روی آنتن داشت. سعید سلطانی هم اعتیاد را محور سریالش کرده بود و این بار یک زن (حدیث میرامینی) و همسرش گرفتار بودند. در این سریال، علاوه بر اعتیاد دیگر مصائب اجتماعی هم جایی برای رژه رفتن داشتند؛ مثل فقر، دزدی، اختلاف زناشویی، اتهام و …

قتل

محکومین: ظاهر قصه درباره امید است اما کل داستان «محکومین» از بدبختی می گفت. این سریال به شکل اپیزودیک توسط سید جمال سید حاتمی و حسین قناعت ساخته شده بود و داستان آن از پرونده های واقعی می آمد. هر بار شاهد حکایت یک محکوم و مجازاتی که برایش در نظر گرفته شده، بودیم. تا دل تان بخواهد قصه تلخ در«محکومین» روایت شد که قتل یکی از آن ها است.

پرستاران ۲ : قرار بود یک سریال درباره پرستاران ساخته شود اما فصل دوم از مسیر اصلی دور شد و رسید به خرده قصه های اجتماعی. «پرستاران ۲» راوی چند قصه بود که یکی از آن ها دلدادگی پسری جوان به دختری ثروتمند است که در نهایت منجر به قتل پدر می شود. در این سریال باز هم قتل دیدیم: مردی که بعد از گروکشی و دریافت پول سر بزنگاه جان خود را از دست می دهد. مرد بی وفا هم در سریال بود که زن و بچه را رها می کند. از عشق یک دختر به پسری که بعدا متوجه بیماری اش می شود،هم نگذریم.

مرگ

هاتف: سریال «هاتف» با مرگ پدر شروع می شود و در طول قصه، دختر با داستان مرگ پدر درگیر است. داریوش یاری برای روایت سریال مرگ را محور قرار داد تا رازی سر به مهر دفن شود. دختر هم برای کشف آن، علاوه بر غم فقدان پدر، به زندگی زناشویی پشت می کند؛ یعنی بحران روی بحران.

نفس شیرین: در این یکی، با مرگ فرزند مواجهیم. امید (علیرضا جلالی تبار) با خودخواهی فرزندش را از همسر می گیرد اما طی یک تصادف او را از دست می دهد. سیامک خواجه وند در «نفس شیرین» می خواست ماجرای اهدای عضو را تبلیغ کند اما مرگ یک بچه را مبنای این کار قرار داد. افسردگی زن و شوهر هم را به این تلخی اضافه کنید.

ایراندخت: سریال محمد رضا ورزی قرار بود ادای دینی به ستارخان و باقر خان باشد اما از همان قسمت اول یک مرگ اتفاق می افتد؛ مرگ بچه. تا آخر هم این اتفاق شوم روی زندگی زن (اندیشه فولادوند) سایه دارد.

فقر و فلاکت

سایه بان: رکورد تلخی در  دست سریال برادران محموی است. اگر بخواهیم درباره تلخی های «سایه بان» بنویسیم ، جا کم می آید: سعید مادر ندارد، پدرش زمینگیر است و برادرش هم بیکار. خودش هم کاری ندارد و همسرش او را تحقیر می کند. سعید از سهراب پول می گیرد تا برود چین و جنس بیاورد اما جنس ها روی دستش باد می کند و مجبور است آن ها را به نصف قیمت بفروشد… این فلاکت ادامه دارد.

دیوار شیشه ای: یکی دیگر از سریال های اپیزودیک است که چند کارگردان داشت. «دیوار شیشه ای» از نظر شکل ظاهری مثل برنامه «ماه عسل» بود. هر بار یک مهمان روبروی مجری (مجید واشقانی) می نشست و قصه زندگی خود را تعریف می کرد. خب دیگر، خودتان حدس بزنید نتیجه سریال ماه عسل چه شکلی می شود. فقر و فلاکت محور اصلی آن بود؛ گیریم پایانش امید داشته باشد.

دعوا و تنش

زیر پای مادر: سال پیش ساعتی بعد از افطار «زیر پای مادر» پخش می شد؛ یک سریال که شخصیت ها کاری نداشتند جز پریدن به هم. همه با داد یک دیگر را صدا می کردند و  مخاطب با یک سری شخصیت عصبی، شکست خورده، غمگین و خانه خراب رو به بود که انگار قرار نیست آرامشی در زندگی شان تجربه کنند. مشکلات دیگر بماند!

خشونت

عقیق: سریال «عقیق» درباره تاریخ معاصر ساخته شده و می خواست سیر تحول یک شخصیت (احد شیرو) را نشان دهد. کارگردان برای این منظور به بُعد خشن شخصیت هم نزدیک شده بود و نزاع های او را عین آب خوردن نشان می داد. احد آدم می کشد، کتک کاری می کرد، کتک می خورد و … حالا که حرف خشونت است یادی کنیم از «مختارنامه» که بارها تکرار شده و یکی از خشن ترین سریال ها است.

تنهایی

شکوه یک زندگی: شبکه دو شهریور ماه سال پیش یک سریال پخش کرد که می خواست همسران شهدا را تکریم کند اما در بخش های زیادی بجای حس «نوستالژی» مفهوم «تنهایی» را منتقل می کرد. وقتی هم یک سریال درباره جدایی و تنهایی آدم ها باشد، چه نتیجه ای می ماند جز غم و غصه؟ «شکوه یک زندگی» را رضا بهشتی ساخته بود و خط داستانی آن یک زن باردار است که دو بچه کوچک دارد و چش انتظار همسر است و هر روز خبری متفاوت از او می شنود.

 بیماری

آنام: موارد غصه دار سریال «آنام» یکی دو تا نبود. بیماری را انتخاب کردیم چون تم ثابت آن بود و قصه حول سرطان می گذشت. این بیماری برای مدت زیادی کاراکتر اصلی را درگیر کرده بود و هم و غم همه این بود که بالاخره چه می شود. «آنام» غم جدایی و جدا افتادن از جگرگوشه را هم داشت. غصه روزگاران خوش گذشته هم در این قصه بود. تازه ؛به قتل و مرگ هم می پرداخت؛ با یک موسیقی سوزناک.

پادرزهرهایی بدتر از زهر

۱۲ سریال از ۳۶ سریال تلویزیون یک سال اخیر کمدی بوده اند. آمار قابل توجهی است ولی به جز سه مورد، بقیه نتوانستند مورد توجه قرار بگیرند و لبخند به لب بشنانند. حتی «علی البدل» برغم برخورداری از شاخصه های یک سریال ممتاز، همپای دیگر ساخته های سیروس مقدم محبوب نشد. وضع برای دیگر سریال ها بدتر است چرا که نه تنها قادر به ایجاد نشاط نبودند که کیفیت شان قابل دفاع نیست: «هیات مدیره، دیوار به دیوار ۲،تعطیلات رویایی،گسل، مرز خوشبختی، پنچری، لژیونر و سفر در خانه». هر کدام از این سریال ها به دلیلی شکست خوردند.

اندکی تنفس

در یک سال اخیر، سه سریال جور بقیه را کشیده اند. «پایتخت ۵»، «لیسانسه ها ۲» و فصل اول «دیوار به دیوار». موفقیت سریال سیروس مقدم و سروش صحت نشان می دهد اگر سریالی خوب ساخته شود حتما بیننده دارد. «پایتخت ۵» در شرایطی روی آنتن رفت که چند برنامه پرمخاطب ماهواری پخش می شد اما این سریال خیلی راحت آن ها را کنار زد و شد برنده اول میدان رقابت. این حجم از بیننده چند نکته مهم دارد؛ اول این که وقتی تلویزیون کار با کیفیت روانه آنتن می کند چه باک از رقبا؟ دوم، وقتی در تلویزیون سریال جذاب موجود باشد روحیه عمومی جامعه هم بهتر است. واکنش ها به «پایتخت» و تکیه کلام هایی که عید امسال سر زبان ها افتاده بود، هنوز توی گوش مان است.

همین الان، بازپخش سریال مقدم از آی فیلم به مراتب بیش از سریال های تازه مورد اقبال قرار گرفته. «پایتخت» و «لیسانسه ها» حاصل تلاش یک تیم خوش ذوق است که با صبر و حوصله سریال شان را ساخته و روانه آنتن کرده اند. اتفاقا هر دو سریال بازتاب شرایط این روزهای جامعه هم هستند ولی چون با زبان طنز بیان می شوند، راحت می پذیریم و «درد» را تحمل می کنیم. «لیسانسه ها» روی پلشتی هایی مثل اعتیاد، جدایی، بیماری، فقر، بیکاری و … بنا شده بود ولی کسی گفت چه سریال تلخی؟

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*