یادداشت امروز / یلدایی که گذشت، روز هایی که پیش روست

یلدایی که گذشت، روز هایی که پیش روست

یلدا برای ما ایرانی ها آنقدر عزیز است که آن را “نام” می کنیم و بر دختران مان می گذاریم. آنقدر مهم است که در اندازه نوروز تعریف می شود. آنقدر قوی است که ما را از دست مشکلات جور واجور نجات می دهد و سر یک سفره می نشاند و… بله، یلدا بزرگ است و زیبا که باید قدر بدانیم اما به دیگران هم باید بیندیشیم  لذاست که به بیدار باش می پرسیم، دیشب که مهربانانه کنار سفره های پر می نشستید، یادتان بود گروهی اصلا سفره ای ندارند تا حتی خالی باشد و مهربانی آن ها هم زخمی است! می گفتم آی آدم ها که شادان، غرق در نعمت، یادتان باشد که یک نفر، نه صد نفر می سپارند جان از فقر از نداری از نامهربانی و…
دیروز ننوشتیم از نیازمندان تا شب مهربان یلداتان را خراب نکرده باشیم، از تلخی ها نگفتیم و از رنج ها ننوشتیم، از «غم آباد»حرفی به میان نیاوردیم، اصلا الان هم نمی گویم تا فردا نگویید، واژه های فلانی انگار جز تلخی، طعمی ندارد. اصلا نمی گویم تا کسی فردا نگوید، یک شب شاد را هم نمی تواند به ما ببیند، اصلا خدا کند همه شب های شما شاد باشد، شاد شاد! من حتی دعا می کنم روزگار چنان شود که هیچ کس غم نداشته باشد. دعا می کنم دل ها مهربان تر از پیش نه تنها در شب یلدا که در همه شب های سال کنار هم باشند. دعا می کنم دل ها  آن قدر مهربان باشند که قهر و کینه و نامهربانی در این ملک بمیرد و از آسمان عاطفه ببارد و لبخند. دعا می کنم چشم هیچ پدر و مادری به در نماند و هیچ فردی پشت در بسته قرار نگیرد. دعا می کنم دست ها به مهر همدیگر را بفشارند و… دعا می کنم، فردا کسی نگوید دیری است پدر و مادرش را ندیده است و بچه به عمویش نگوید دایی و مادر بزرگش را با عمه بابایش اشتباه نگیرد. دعا می کنم چراغ مهربانی های قدیم دوباره در دل ها شعله کشد و…پس نه می خواهم، اوقات شما را تلخ کنم و نه یک شب مهربانی را ناسپاسی کنم، بلکه حرف من چیز دیگری است. من می گویم، همین قدر که یک دقیقه اضافی شب یلدا را قدر می دانیم، دقیقه به دقیقه زمان را هم قدر بدانیم. به خصوص روزها را قدر بدانیم. من می گویم، کشوری که کار عقب افتاده زیاد دارد، استانی که کار انجام نشده فراوان دارد، شهری که طرح های روی زمین مانده زیادی دارد، باید خیلی بیشتر از این ها به «روز»، به «کار» و به «همکاری» اهمیت بدهد.وقتی راه آهن هنوز روی کاغذ است، وقتی باند دوم جاده بیرجند- گناباد، که جاده مرگش می خوانیم، هنوز خیلی مانده است تا خودروها در آن به حرکت درآید و دیگر جاده های خراسان جنوبی هم تا روزگار خوش، فاصله دارد. وقتی روز گار اشتغال این است و بسیاری از امور معمولی برای برخی ها بزرگ تر از آرزوست، وقتی محصول تولید شده روی دست کشاورزان می ماند.  وقتی حل مشکل آب استان، کار زیاد می طلبد، وقتی صدها طرح از روی کاغذ به زمین رسیده و در دست اقدام است، باید خیلی بیشتر از امروز به روزها بها بدهیم. باید برای دقیقه به دقیقه زمانمان برنامه داشته باشیم و برای روزهامان از شب ها، زمان قرض و کار کنیم.باید کار کنیم، کار و کار و کار و باز هم کار. پس در کنار احترام به شب و بلندترین شب، باید به روز و بلندترین روز سال که کمتر کسی آن را به یاد دارد هم احترام بگذاریم.حتی اگر به فکر رفع محرومیت از محرومان هم هستیم، یا نه، اگر به فکر خودمان هم هستیم، باید کار کنیم، پس حرف من در صبح شب یلدا این است، شهری که کار انجام نشده زیاد دارد، استانی که طرح های بر زمین مانده فراوان دارد، کشوری که هزاران پروژه در نیمه راه دارد، باید روز را قدر بداند و کار کند، خیلی بیشتر از امروز.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme