یادداشت امروز/به بهانه درگذشت دکتر شکوهی پدر علم تعلیم و تربیت ایران چه کسی پاسخگوست؟!!

محمد راعی فرد
استاد شکوهی هم رفت! به همین راحتی، خبر کوتاه و مجیز اما تکان دهنده، جمعیت این غافله تکرار نشدنی، تقریبا به نقطه صفر رسیده است. پروفسور گنجی پدر علم جغرافیا، پروفسور معتمدنژاد پدر علم ارتباطات، دکتر شکوهی پدر علم تعلیم و تربیت ایران، اینان همگی از یک چشمه جوشیده اند، چشمه زلال و شیرینی در قلب کویر. از مکانی که دیگر آن شادابی علمی گذشته را ندارد، ساختارش به لحاظ بوم شناسی علمی و فرهنگی به هم ریخته است. این همه اساتید اساطیری آن هم از یک مکان،‌ معجزه ای را می ماند که شاید اگر استانی دیگر این مواهب را در اختیار داشتند اینک چه استفاده های فرهنگی و اقتصادی و علمی که نمی کردند، متاسفانه این کلنی ارزشمند در مکانی رخ نمود که بی مهری مردمانش و ضعف های ساختاری مدیریت شهری و فرهنگی اش آن را به قعر فراموشی فرافکند. نسل بعد اما پرسش هایی اساسی از ما خواهند داشت! از مدیران ارشادش، از مدیران شهری و شهرداری اش، از مدیران دانشگاه های دولتی و آزادش، از نمایندگان به اصطلاح منتخبش و از تک تک مردم عادی و عامی اش که برای این بزرگان، برای این شاخص های پیشرفت و ترقی و اعتلا در دنیای امروز چه کردید؟ چه بزرگداشتی؟ کدام کنگره قبل از مرگشان؟ فقط در جلسه ای آن هم با توجه به کهولت سن و اطمینان از اینکه در چند ماه بعد به احتمال قوی از این جهان رخت بر خواهند بست، بزرگداشتی فرمایشی و بی اثر برگزار کردن یعنی فرار از زیر بار مسئولیت…! مرحوم پروفسور گنجی که چهره ای جهانی بود را با کج سلیقگی تمام و با آن سبقه ای که نیک می دانیم و می دانید در پارکی غریبانه دفن کردیم، پروفسور معتمد نژاد را به حال خویش رها کردیم که دور از خاک موطنش در تهران نقاب خاک بر چهره گیرد! قرار است برای استاد شکوهی چه گزینه ای را برگزینیم؟ فکر کنم با صدور اعلامیه ای و چاپ بنری و چند سطر سوگنامه ای بسنده شود و سپس همان درد بی درمان فراموشی، شورای محترم شهر بیرجند را چه می شود؟ امید که در پشت درب های بسته و سپس تصمیمات خلق الساعه حداقل مرگ این اسوه علم و تربیت را به حاشیه نرانند! حداقل یک بار و برای همیشه سر از لاک عافیت طلبی و محافظه کاری بیرون آورند و کاری کنند کارستان! این بزرگان بر گردن همه ما حق دارند… اگر می توانید حق را ادا کنید…! هر شهری در هر استانی که نخبه ای نه در حد این بزرگان ملی و جهانی داشته، در آرامستانشان قطعه ای به نام نامداران، ماندگاران و یا هر اسم دیگری نهاده اند. غیرت مندانه و در خور شأن آنان فضاسازی و آبروداری می کنند. نگارنده تا جایی که در جریان است این شهر با این همه نخبه و فرهیخته، چنین قطعه ای را تدارک ندیده و دلیل اظهر من الشمس اش بزرگانی است که رفتند و همگان می دانیم که هر کدام در نقطه ای و به شکل تاسف باری فراموش شدند. نسل فردا از یکایک ما حساب خواهند کشید، که آیا حرمت و ارزش این نخبگان از المان های شهری کوچکتر و بی مقدارتر بودند ؟! خواهند پرسید که نشانه های افتخار این شهر ودیار را کجا باید دید؟ کجا باید انگشت برخاک آنان گذاشت ، کجا باید غرورمان را در مجموعه حضور آنان در مکانی شایسته و بایسته شان در خویش احساس کنیم ؟!!
آیا به فکر ساختن موزه ای برای این چهره های ماندگار و تکرار ناشدنی بوده ایم ؟ که مجموعه آثار چاپ شده آنان، ابزارهای کاری شان، نمادی از اتاق کارشان، فیلمها و عکسهای بجا مانده از آنان را با فخر و غرور به دیگر مردم کشورمان بنمایانیم ؟ براستی به کجا می رویم؟ به چه می اندیشیم؟ به که پناه ببریم؟ فریاد بر سر که خالی کنیم؟ تا به کجا سکوت در مقابل بی تدبیریها و بی انگیزگی ها؟ تا به کجا مهر سکوت بر لب بزنیم؟ تا به کی کار را به دست کسانی بسپریم که کار بلد نیستند و فقط غلام بخشنامه ها و کارگشای منویات هیأت ها و سلیقه های خویش اند ؟
سئوالی دارم از مسئولین استان وشهرمان، صادقانه پاسخ گویید…! از پدر علم سم شناسی ایران چه خبر؟ پروفسور بلالی را می گویم … آخرین نسل پدر معنوی علوم کشورمان، شاید منتظرید که خدای نکرده ایشان را نیز از کف بدهید و بعد مجیز گوی وی باشید… می دانم که بعدترها که آب ها از آسیاب افتاد برای او هم در حاشیه یک گردهمایی سراسری، بزرگداشتی چند دقیقه ای خواهید گرفت تا حساب آمارهای تان را بالاتر ببرید. این نیست رسم مردانگی و مروت و فتوت با بزرگانی که هر یک چهره های ملی و جهانی اند، اگر بیشتر در موردشان مطالعه کنید، بیشتر خواهید یافت، فقط مطالعه کنید…!!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*