آخرین خبر :

حوادث

فیل عصبانی با نشستن روی نگهبان ۴۰ ساله‌اش جان او را گرفت.

فیل خشمگین جمجمه نگهبانش را خرد کردبه گزارش گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، این مرد جوان در شهر «کرالا» هنگام شست‌و‌شو با زدن ضربه به فیل این حیوان را به حدی عصبانی کرد که فیل واکنش نشان داد و به او حمله کرد و روی سرش نشست.


بیشتر بخوانید؛ سگ وحشی دختر ۵ ساله را زخمی کرد+ عکس


براساس تصاویر دوربین‌های مداربسته «آرنو پانیکار» تلاش می‌کند فیل را بشوید، اما حیوان تمایلی ندارد و پافشاری نگهبان به این کار سبب بروز این حادثه شده است.

به‌گفته پلیس این مرد بر اثر فشار ناشی از وزن سنگین فیل، جمجمه اش خرد شده است.

 

 

 

 

پزشکان چینی از معده دختر ۸ ساله چینی یک توپ مویی ۱.۵ کیلوگرمی خارج کردند.

به گزارش گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، پزشکان چینی از معده دختر ۸ ساله چینی یک توپ مویی ۱.۵ کیلوگرمی خارج کردند.

کشف توپ مویی ۱.۵ کیلوگرمی از معده دختر ۸ ساله + عکس

این دختر «فی فی» نام دارد. او عادت به بلعیدن مو‌های خودش داشته و با وجود تذکر‌های مادرش دست از این کار برنمی داشت تا جایی که والدینش مجبور شدند او را به خاطر دل درد‌های شدید به بیمارستان برسانند.

دکتر «تانگ شیلونگ» در این باره گفت: «دختربچه احساس درد شدیدی در معده خود داشت و با سی تی اسکن متوجه گلوله مویی شده و با عمل جراحی آن را خارج کردیم.»

 

 

 

دختر جوانی که برای بازگشت به خانه سوار خودرو مسافرکش شخصی شده بود، ناگهان به دام چند جوان شرور افتاد، اما سرانجام توانست از دستشان فرار کند.

به گزارش گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، وقتی مقابل افسر کلانتری نشست دستانش به وضوح می‌لرزید. «تینا» ۱۹ سال بیشتر نداشت. می‌خواست از اتفاق هولناکی که زندگی‌اش را دگرگون کرده بود بگوید. با صدایی بغض آلود شروع به صحبت کرد. اما یادآوری آن لحظات اعصابش را به هم می‌ریخت. بالاخره لب باز کرد و گفت: «امروز عصر از آموزشگاه به خانه می‌رفتم که یک مسافرکش شخصی جلوی پایم توقف کرد. دو مرد مسافر در صندلی جلو و عقب نشسته بودند و من هم سوار شدم. همه چیز طبیعی به‌نظر می‌رسید که ناگهان راننده به خیابانی خلوت پیچید.

مسافری که کنارم بود با یک چرخش ناگهانی مرا به پایین هل داد و جلوی دهانم را گرفت. انگار گره خورده بودم. از شدت ترس و فشاری که روی سرم بود حتی توان تکان خوردن نداشتم. نمی‌دانستم مرا کجا می‌برند. نیم ساعتی در همین شرایط بودم. نگاهم به کفی سیاه خودرو خیره مانده بود و تنها احساس می‌کردم خودرو با سرعت و در مسیری پیچ در پیچ حرکت می‌کند. بالاخره خودرو با ترمزی شدید متوقف شد. مسافر جلویی پیاده شد و به سمت در عقب آمد و در حالی که دستانم را از پشت گرفته بود مرا به زور از خودرو بیرون کشید و به داخل یک خانه خالی هل داد.

تا خواستم جیغ بکشم و کمک بخواهم مشت محکمی به شکمم خورد و از پشت به زمین افتادم. سه نفرشان وارد خانه شدند. مرا کشان‌کشان به داخل اتاقی انداختند. یکی از آن‌ها گفت: «هر چقدر هم داد بزنی اینجا کسی به دادت نمی‌رسد، پس نه خودت را اذیت کن و نه ما را…» این را گفت و در را قفل کرد. درد وحشتناکی سراسر شکمم را گرفته بود. اتاق کوچکی بود و پنجره‌ای رو به حیاط داشت. خودم را به سختی به آن رساندم. با مشت به در و دیوار می‌کوبیدم، اما واقعاً هیچ کس صدای من را نمی‌شنید.

چند ساعتی گذشته بود و هیچ صدایی از بیرون نمی‌آمد، انگار همه رفته بودند. نمی‌دانستم قرار است چه بلایی سرم بیاید که ناگهان صدای همهمه‌ای از بیرون شنیدم و در ورودی بسته شد. از شنیدن صدای آن‌ها همه بدنم شروع به لرزیدن کرد. صدای خنده‌های مستانه‌شان را از پشت در می‌شنیدم که ناگهان کلید در قفل چرخید. کم مانده بود سکته کنم. یکی از آن پسر‌ها وارد اتاق شد و در را پشتش قفل کرد. عقب عقب رفتم و در کنج دیوار پناه گرفتم. شیشه مشروب دستش بود. با گریه و التماس از او خواستم کاری به کارم نداشته باشد، اما او خونسرد سر جایش ایستاده بود. لحظاتی بعد به من نزدیک شد و در حالی که انگار دلش به رحم آمده بود گفت: «با تو کاری ندارم، اما باید چند دقیقه‌ای بمانم تا دوستانم مشکوک نشوند…»

آدم خوبی به نظر می‌رسید. فکر کردم شاید او کمکم کند تا از آن جهنم خلاص شوم. باید به سرعت تصمیم می‌گرفتم. به همین خاطر با صدایی لرزان و آرام گفتم: «اگر کمکم کنی از اینجا فرار کنم، هر موقع خواستی می‌توانی با من تماس بگیری و هر کاری از دستم بربیاید برایت انجام می‌دهم…»

آن پسر لحظه‌ای متفکرانه به صورتم نگاه کرد و کاغذ و خودکاری از جیبش درآورد. شماره تماس خودم، آدرس خانه و محل کارم را نوشتم و او هم شماره اش را به من داد و کمکم کرد از همان پنجره کوچک رو به حیاط پشتی فرار کنم.


بیشتر بخوانید: سبزی فروش افغان قربانی آدمربایی ۵ میلیاردی در تهران شد


وقتی وارد کوچه شدم از ترس اینکه کسی از خانه بیرون بیاید سراسیمه به سمت خیابان دویدم. آنقدر وحشت‌زده بودم که حتی جسارت سوار شدن به خودرو‌های عبوری را هم نداشتم. با سرعت چند خیابان را دویدم. با دیدن تابلوی کلانتری از خوشحالی به گریه افتادم، اما از اینکه آن پسر هم شماره تماسم، هم آدرس خانه و محل کارم را داشت نمی‌توانستم آرام بمانم.

با گزارش این آدم ربایی، «تینا» با هماهنگی پلیس با پسر جوان تماس گرفت و وقتی او به محل قرار صوری آمد دستگیر شد. متهم پس از روبه‌رو شدن با دختر جوان اعتراف کرد و دوستانش هم دستگیر شدند. اما «تینا» پسری را که ناجی اش شده بود بخشید و او برای رسیدگی به اتهامات دیگرش به زندان انتقال یافت.

نگاه کارشناس

کارشناس‌ارشد روانشناسی بالینی مرکز مشاوره پلیس اصفهان درباره این پرونده گفت: با توجه به اتفاقی که این دختر با آن روبه‌رو شده بود، بلافاصله وی تحت درمان و مشاوره روانپزشکی قرار گرفت و اختلال استرس برای او تشخیص داده شد. یکی از علل بروز اختلال استرس پس از آسیب، تجربه کردن مستقیم یک رویداد آسیب زا و ناراحت‌کننده است.

حساسیت مفرط به اتفاقات محیط اطراف، اجتناب مداوم از محرک‌های مرتبط با رویداد آسیب زا، اختلال خواب، حالت هیجانی منفی، ترس و وحشت از اطرافیان و دیگران از جمله عوارض این اختلال است. فرد آسیب دیده بایستی به مرور زمان بر استرس و ترس و وحشت خود غلبه کرده و به زندگی روزمره و عادی خود برگردد و در این میان مشاوره و همراهی پدر و مادر و افراد مطمئن و مورد اعتماد و تلاش فرد برای بازگشت به زندگی بسیار مؤثر خواهد بود.

در این پرونده نیز دختر جوان، در چند جلسه مشاوره و مددکاری شرکت کرد. همچنین درمان رفتارشناختی و شناسایی افکار منفی در وی مورد استفاده قرار گرفت و سعی شد شوق و انگیزه ادامه زندگی در این دختر جوان بار دیگر ایجاد شود.

منبع: روزنامه ایران

انتهای پیام/

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme