آخرین خبر :

حوادث

سرهنگ ولیپور گودرزی از دستگیری مردی خبر داد که با همکاری همسر و خواهر زنش، باجناق خود را به قتل رساند.

باجناق کُشی به کمک همسر و خواهر زنبه گزارش خبرنگار حوزه حوادث و انتظامیگروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، سرهنگ علی ولیپور گودرزی معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ اظهار کرد: در تاریخ ۹۱/۰۲/۲۱ گزارشی مبنی بر وقوع یک فقره قتل با سلاح گرم در خانه‌ای واقع در یوسف آباد به پلیس آگاهی تهران بزرگ ارجاع شد و در این خصوص پرونده‌ای تشکیل شد و موضوع برای بررسی بیشتر در دستور کار پلیس آگاهی قرار گرفت.

وی افزود: در بررسی‌ از محل جنایت مشخص شد که مقتول به وسیله سلاح گرم و پس از برخورد گلوله به سرش در اتاق پذیرایی منزلش به قتل رسیده و از آنجا که در خانه باز بوده و هیچ گونه آثار تخریبی وجود نداشت، این ظن ایجاد شد که این جنایت از سوی فرد یا افرادی آشنا انجام شده است.

سرهنگ ولیپور گودرزی تصریح کرد: از آنجا که خواهر زاده مقتول اولین شخصی بود که با جسد مواجه شده و موضوع را به پلیس خبر داده بود، تحقیقات از وی آغاز شد و این فرد در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: روز حادثه دایی و همسر و فرزندش قرار بود ناهار به منزل ما بیایند، زن دایی و فرزندش آمدند، اما از دایی خبری نشد و به اصرار خانواده برای اینکه ببینم چرا دایی نیامده به منزلشان رفتم، اما زمانی که با کلید وارد خانه شدم و ناگهان با جسد دایی در اتاق پذیرایی مواجه شدم و با پلیس تماس گرفتم.

باجناق کُشی به کمک همسر و خواهر زن
وی افزود: همسر مقتول اعلام کرد که از ماجرای قتل شوهرش خبر ندارد، اما زمانی که تحقیقات تخصصی از وی انجام شد، مشخص شد که وی بار‌ها به خاطر اختلاف با همسرش با او درگیری و نزاع داشته و خانواده‌اش نیز از این مساله آگاه بودند.

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اشاره به این مطلب که همسر مقتول به مشارکت در قتل همسرش اعتراف کرد، گفت: با مشخص شدن اختلاف میان این زن و شوهر، نازی (همسر مقتول) از جزئیات قتل همسرش پرده برداشت و به تشریح ماجرا پرداخت.

باجناق کُشی به کمک همسر و خواهر زن

وی افزود: از آنجا که نازی، به حضور شوهر خواهرش به عنوان قاتل اصلی پرونده اشاره داشت، کارآگاهان با کسب نیابت قضایی به شهر اصفهان اعزام و با همکاری کارآگاهان اداره آگاهی این شهر، موفق به دستگیری باجناق مقتول به نام مراد و همسرش شدند.

سرهنگ ولیپور گودرزی تصریح کرد: مراد و همسرش به آگاهی تهران بزرگ منتقل شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند، اما منکر اتهامات وارده و اظهارات نازی شدند که در نهایت با ارائه مستندات به طراحی نقشه قتل باجناقش اعتراف کرد.

سرهنگ ولیپور گودرزی تصریح کرد: متهم در تحقیقات انجام شده اظهار کرد که به مدت چند سال نازی از بداخلاقی‌های شوهرش و فساد اخلاقی وی گله‌مند بوده و هر بار از او و خواهرش می‌خواست که کسی را پیدا کنند که او را به قتل برساند و از زندگی‌اش محو کند که در نهایت خود مراد، این کار را بر عهده گرفته و با طراحی یک نقشه، این جنایت را عملی کرد.

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی پایتخت بیان کرد: قاتل در اعترافات خود اقرار کرد که یک هفته قبل از قتل، پس از تهیه سلاح گرم از شهر‌های غربی کشور، از نازی می‌خواهد که روز حادثه به بهانه‌ای از منزل بیرون برود و در خانه را باز بگذارد و او نیز به بهانه صرف ناهار به خانه خواهر مقتول می‌رود که ردی از خود به جا نگذارد، اما قبل از حرکت با آبمیوه حاوی قرص‌های خواب آور مقتول را بیهوش می‌کند، به این ترتیب قاتل با خیال راحت وارد خانه شده و با سلاح گرم به سر مقتول شلیک می‌کند و پس از قتل به اصفهان گریخته و سلاح را در رودخانه زاینده رود می‌اندازد.

باجناق کُشی به کمک همسر و خواهر زن

وی افزود: با اعترافات قاتل، تحقیقات از همسر مقتول و خواهرش انجام شد که در نهایت این دو نفر نیز به مشارکت در قتل اقرار کرده و با تشریح جزئیات ماجرا اعلام کردند که در ماجرای قتل دخیل هستند.

سرهنگ ولیپور گودرزی خاطرنشان کرد: در حال حاضر پرونده در بازپرسی شعبه ۴ ناحیه ۲۷ تهران در حال رسیدگی است.

 

 

 

زن جوان برای جلب محبت شوهرش به پیشنهاد زن آرایشگر نسخه عجیبی برای او پیچید که مرد بیچاره را تا یک قدمی مرگ برد.

زن روانی با اجیر کردن مرد ناشناسبه گزارش گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، چند روز قبل مرد رستوران‌داری به نام سهراب در خانه‌اش تنها بود که صدای باز شدن در را شنید.

همسر و پسرش ۱۰ دقیقه قبل خانه را برای رفتن به مطب پزشکی در غرب تهران ترک کرده بودند. مرد جوان غرق در افکارش بود که ناگهان در اتاق باز شد و دو مرد نقابدار او را با تهدید چاقو به داخل یکی از اتاق‌ها برده و چاقو را زیر گلویش قرار دادند.

مردان ناشناس به زور پودری را در دهانش ریختند و بعد از آن با چاقو ضربه‌ای هم به بازوی سهراب زده و خانه را ترک کردند. ساعتی از رفتن آن‌ها گذشته بود که همسر و فرزند سهراب به خانه برگشتند و با بدن نیمه جان او مواجه شدند.

زن جوان بلافاصله با اورژانس و پلیس تماس گرفت و سهراب که به گفته پزشکان در یک قدمی مرگ بود، نجات یافت. این در حالی بود که طبق اظهارات فرنوش- همسر سهراب- مردان نقاب دار انگشتر‌های برلیان و گردنبند او را که حدود ۵۰ میلیون تومان ارزش داشت نیز سرقت کرده بودند.

دوربین‌های مداربسته

با شکایت مرد جوان، تحقیقات به دستور بازپرس قدیر احمدزاده از شعبه سوم بازپرسی دادسرای ویژه سرقت آغاز شد. در بررسی‌های اولیه کارآگاهان به بازبینی دوربین‌های مداربسته اطراف خانه سهراب پرداختند.

دوربین‌ها نشان می‌داد که دو مرد نقاب دار سوار بر خودروی «ام وی ام» آنجا را ترک کرده‌اند. شماره پلاک خودرو استعلام شد و کارآگاهان موفق شدند صاحب خودرو به نام امیر را شناسایی کنند. اما امیر در تحقیقات گفت که خودرواش را دو سال قبل فروخته است و هنوز موفق نشده پلاک آن را تعویض کند.

با اطلاعاتی که امیر در اختیار تیم تحقیق قرار داد، کارآگاهان به مرد جوانی به نام هوشنگ رسیدند که خودرو را خریده بود. هوشنگ در تحقیقات منکر ماجرا شد و گفت: از زمانی که خودرو را خریده ام؛ در اختیار همسرم است. من فروشنده پوشاک هستم و تا به حال درعمرم سهراب و خانواده‌اش را ندیده ام.

در ادامه بررسی‌ها معلوم شد که فرنوش با همسر هوشنگ که در یک آرایشگاه مشغول به کار است، آشنایی دارد. از آنجایی که مردان ناشناس با کلید وارد خانه شاکی شده بودند دست داشتن فرنوش در این ماجرا پر رنگ شده و زن جوان بازداشت شد.

فرنوش که خود را در برابر مدارک پلیسی می‌دید به جرم خود اعتراف کرد و مدعی شد که هوشنگ از طرف او برای این کار اجیر شده است.

با اعترافات فرنوش، تحقیقات از هوشنگ انجام شد و مرد میانسال این بار به نقشه خود اعتراف کرد. اما مدعی شد که سرقت و تهدید را به تنهایی انجام داده است.

این درحالی بود که سهراب در تحقیقات مدعی بود که دومرد نقاب دار وارد خانه‌اش شده‌اند و از سویی دوربین‌های مداربسته هم فیلم دو مرد نقاب دار را ضبط کرده بودند. بدین ترتیب بازپرس احمدزاده دستور ادامه تحقیقات برای شناسایی دومین متهم این پرونده را صادر کرد.

گفتگو با متهم

فرنوش، زن جوانی است که هوشنگ و مرد ناشناس را اجیر کرده تا به همسرش داروی مسموم بدهند. زن جوان در رابطه با انگیزه‌اش از این ماجرا گفت.

چه شد که چنین تصمیمی گرفتی؟ سهراب در غرب تهران رستوران دارد. خودش را غرق کارهایش کرده بود و اصلاً من و پسرم را نمی‌دید. خانه ما در شرق تهران است. برای همین زمان زیادی طول می‌کشید تا خودش را به خانه برساند و من و فرزندم خیلی کم او را می‌دیدیم.

همیشه از این موضوع شکایت می‌کردم و از او می‌خواستم که خانه‌ای در نزدیکی رستورانش برای ما بگیرد، اما او مدام بهانه می‌آورد. برای همین تصمیم گرفتم کاری کنم تا علاقه او را به خودم بیشتر کنم تا شاید این علاقه وابستگی بیشتری بیاورد.

نقشه ات برای وابستگی چه بود؟ من به خاطر بی‌مهری‌های سهراب چند باری قرص خورده و خودکشی کرده بودم، اما چون زود مرا به بیمارستان رسانده بودند نجات یافتم. می‌دانستم که اگر به سهراب هم قرص بدهند و او را زود به بیمارستان برسانند برایش اتفاقی نمی‌افتد.

برای همین تصمیم گرفتم که کسی را اجیر کنم تا قرص را به سهراب بدهد و او را زخمی کند. بعد از آن سهراب در بستر بیماری می‌افتاد و من از او پرستاری می‌کردم و بدین ترتیب علاقه او به من بیشتر می‌شد.

چطوری این نقشه به ذهنت رسید؟ من به آرایشگاهی در غرب تهران می‌رفتم و در رفت و آمدهایم با خانم آرایشگر دوست شدم. سفره دلم را برای او باز کردم به من پیشنهاد داد که چنین کاری انجام دهم.

خانم آرایشگر گفت: با این تیر دو نشان می‌زنم هم علاقه همسرم را بیشتر می‌کنم هم او را می‌ترسانم و او تصور می‌کند که محل زندگی مان نا امن است و خانه را جا به جا می‌کند.

برای این کار چقدر پول دادی؟ دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان. هوشنگ، همسرزن آرایشگر بود. البته آن‌ها به من گفتند شخص دیگری این کار را انجام می‌دهد، اما بعداً متوجه شدم که هوشنگ به همراه شخص دیگری این کار را انجام داده است.

 

 

 

مرد میانسال که دختر عمویش را به عقد موقت خود در آورده بود، در جریان یک درگیری لفظی او را به قتل رساند و جسدش را در سطل زباله انداخت.

به گزارش گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، مرد میانسال که دختر عمویش را به عقد موقت خود در آورده بود، در جریان یک درگیری لفظی او را به قتل رساند و جسدش را در سطل زباله انداخت.

۱۶ بهمن زن جوانی به شعبه ۴ دادسرای جنایی تهران رفت و از ناپدید شدن خواهرش خبر داد. او گفت: ۱۴ روز است که از خواهرم بی‌خبرم. هر چه با تلفن همراهش تماس می‌گیرم خاموش است. به مقابل خانه‌اش هم رفته‌ام، اما کسی در را باز نمی‌کند. خواهرم مدتی قبل از همسرش جدا شد و به تنهایی زندگی می‌کند. اما با این حال هر روز با هم در تماس بودیم و امکان نداشت که این همه وقت از او بی‌خبر باشم.

با شکایت زن جوان، به دستور بازپرس شعبانی، تحقیقات آغاز شد. اما هیچ ردی از مینا به دست نیامد. تا اینکه کارآگاهان در تحقیق از همسایه‌های مینا دریافتند که مرد میانسالی از چند ماه قبل مدام به خانه او رفت و آمد داشته است. از سویی طبق اظهارات ساکنان ساختمان، مینا آخرین بار با همان مرد میانسال دیده شده بود. در ادامه بررسی‌ها هویت مرد میانسال به نام کوروش برملا شد. تحقیقات نشان می‌داد که کوروش پسر عموی مینا است و روزی که زن جوان ناپدید شده، مینا و پسر عمویش در محدوده مسکن مهر بومهن باهم دیده شده بودند.

سرنخ‌های بدست آمده حکایت از آن داشت که کوروش در ناپدید شدن زن جوان نقش دارد و بدین ترتیب به دستور بازپرس جنایی مرد میانسال روز ۲۹ بهمن بازداشت شد. متهم که ابتدا منکر جنایت بود در ادامه تحقیقات و باتوجه به مدارک پلیسی به قتل دختر عمویش اعتراف کرد.

تکه تکه کردن جسد

کوروش در بازجویی‌ها گفت: چند وقت قبل مینا را به عقد موقت خود درآوردم و همسرم نیز بعد از مدتی باخبر شد. رابطه مان با مینا خوب بود تا اینکه ۲ بهمن، او برای دیدن خانه‌ای که در مسکن مهر داشتم سوار خودروی پرایدم شد. باهم به بومهن رفته و من خانه را به او نشان دادم.

متهم ادامه داد: نمی‌دانم چه شد که ناگهان بین ما بحث شد و مینا به مادرم فحاشی کرد. از این رفتارش به شدت ناراحت شدم و از عصبانیت دستم را روی گلویش گذاشتم و فشار دادم. به خودم که آمدم متوجه شدم دیگر نفس نمی‌کشد. جسد را به داخل حمام خانه بردم و از آنجا خارج شدم. ۱۵ روز جسد داخل حمام بود تا اینکه متوجه شدم خواهر مینا – دختر عمویم- ناپدید شدن او را به پلیس گزارش کرده است. از اینکه پلیس به من شک کند و متوجه شود که من و مینا در ارتباط بوده‌ایم ترسیدم.

می‌دانستم که اگر به من شک کنند خانه‌ام را بازرسی می‌کنند و برای همین تصمیم گرفتم که جسد را از بین ببرم. در این ۱۵ روز تنها یک بار به جسد سر زده بودم، اما وقتی متوجه شکایت شدم به خانه‌ام در بومهن رفته و جسد را تکه تکه کردم. بخشی را در سطل زباله‌ای در دماوند رها کردم و باقی جسد را به تهران آورده و در سطل زباله انداختم و بعد از آن به خانه رفتم.

با اعتراف مرد میانسال، بازپرس جنایی دستور جستجو برای یافتن جسد مقتول و ادامه بررسی‌ها را صادر کرد.

 

 

 

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*