نگاهی به پیشینه و اعتقادات دراویش نعمت اللهی خـدایـان دودی

اتفاقات چند روز گذشته و ماجرای خونین خیابان پاسداران تهران که به شهادت ۵ تن از فرزندان این نظام منجر شد، نام دراویش نعمت اللهی را در فضای جامعه انتشار داد. گروهی که خود را درویش و فقیر می نامند اما فقیرانه زندگی نمی کنند. زندگی قطب این فرقه در یکی از خیابان های گران پایتخت(پاسداران) خود مؤید این ادعاست. اکثر محققین این فرقه را به عنوان فعال‌ترین و سیاسی‌ترین فرقه‌ درویشی که بیش‌ترین جمعیت را در تهران، کرج، بروجرد، قم، اصفهان و استان خراسان به خود اختصاص داده است به عنوان دنباله‌ سلسله‌ نعمت اللهی به رسمیت می‌شناسند.
بسیاری از محققین، سلسله‌ نعمت اللهی که امروزه به شاخه‌های متعدد منشعب شده است را دنباله‌ فرقه‌ بصریه (حسن بصری) ، طائیه (داوود طائی)، معروفیه (معروف کرخی)، جنیدیه (جنید بغدادی) و بربریه (شیخ صالح بربری) که همگی اموی بوده‌اند، می‌دانند ولی اکثراً معتقدند سر سلسله‌ آنان «معروف بن فیروزان کرخی نصرانی زاده» است. طبق داستان‌هایی که دراویش ساخته‌اند، او در کودکی از مکتب معلم مسیحی خود فرار نمود و به امام رضا(ع) پناهنده شد و به دست آن حضرت مسلمان گشته و مدتی دربان آن حضرت بود و توسط امام رضا(ع) به مقام قطبیت رسید و خرقه درویشی از امام رضا(ع) به او رسیده است. معروف کرخی هم تمام عمر ساکن بغداد بوده است به علاوه معروف، ۲ سال زودتر از امام رضا(ع) از دنیا رفته است و نمی‌تواند جانشین و قطب بعد از امام رضا(ع) باشد. یکی از گروه‌های صوفی فعال در ایران فرقه نعمت اللهی گنابادی است.هر چند نعمت اللهی ها خود به چند فرقه مثل کوثریه، شمسیه، حجت علیشاهی و غیره تقسیم می گردند.این فرقه دارای اشکالات بسیاری است که بخشی از آن عبارت است:
-اباحه گری: .ملا سلطان گنابادی موسس گنابادیه می گوید: اصل و حقیقت روح نماز همین ذکر قلبی است که ما داریم ومن خودم که در خانه هستم. نماز نمی خوانم و مسجد هم که میایم برای عوام است.
-غسل اسلام: این غسل علاوه بر اینکه بدعت است توهینی به سایر امت اسلامی است که انها را مسلمان نمی داند. سلطان حسین تابنده در رساله رفع شبهات خود می گوید: مراد از اسلام در این مورد تسلیم امر الهی شدن است که چون شخص تصمیم و عزم دارد خود را نسبت به شریعت مقدس تسلیم و مطیع محض نماید به این نیت غسلی انجام می دهد و اشکالی ندارد. این یک بدعت آشکار و اهانت به سایر مذاهب اسلامی است چون معنی این کلام اینست که بقیه تسلیم امر خدا نشده اند و حالا باید مسلمان شوند.تازه در کجای آیات و روایات همچین حکمی است. این از غسل تعمید مسیحیت اخذ شده است.
– اجازه نماز: شخص صوفی نمی تواند پشت سر غیر صوفی ها نماز بخواند. در حالیکه اهل بیت شرایط بسیار آسانی برای امام جماعت در نظر گرفته اند و به راحتی می شود نماز را به جماعت اقامه کرد.
-حشیش، تریاک و دود در تصوف: استعمال مواد مخدر در بین صوفیان سابقه طولانی دارد. حشیش و تریاک جزو لاینفک برنامه های خانقاه ها بوده است. در بسیاری از شاخه های نعمت اللهی بویژه صفی علیشاهی و مونس علیشاهی و همچنین فرقه هایی مانند خاکساریه استعمال مواد مخدر سابقه طولانی دارد. مثلا حیرتعلیشاه نائینی جانشین صفی در نامه ای به یکی از صوفیان از ارسال حشیش تشکر می کند. صفاعلیشاه ظهیرالدوله استاد استعمال بنگ و چرس بود و دخترش ولیه حتی در اشعارش از عشق به دود و دم دم می زند. غلامعلیشاه خاکسار در بسیاری از مجالس بساط تریاکش به پا بود و عکسهای او بر سر منقل موجود است.
-ظلم به امام زمان ( عج): هیچ طایفه ای از صوفیه مثل گنابادی ها مقام قطب را اینقدر بالا نبرده اند. ادعاهای ملا سلطان گنابادی بسیار در این زمینه عجیب است. در مجمع السعادات پس از کلی تعریف در مقام قطب می گوید: در بیان اینکه هر کس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم او را نخواهد بود بوجهی نه در عالم صغیر نه در عالم کبیر.
-ادعای خدایی: اقطاب ایشان علاوه بر ادعاهای بزرگ نظرات کفرآمیز برخی از نزدیکان خود را درآثار خود برای بزرگ نمودن خود آورده اند. در کتاب خورشید تابنده آمده است: « همت علی یا همان شریعت قمی در وقت بیماری در بستر مرگ رو به سلطان حسین تابنده کرده می گوید: اجازه بدهید از دنیا بروم.» نکته اینجاست که: جز مقام شامخ حضرت رسول (ص) از کسی برای مرگ اجازه گرفته نشد وکسی حق تصرف نداشت و اگر در مقاطعی اهل بیت عصمت برای کسی عمر طلب نمودند آنهم به اذن خدا و اسباب امامت بود.
-قطبیت موروثی: یکی از مباحث مهمی که در تصوف مطرح است مرتبه شخص و منزلت او برای انتخاب شدن به عنوان قطب است. در قدیم هر کس منزلت بیشتری داشت قطب می شد. اما در برخی از خاندان ها این موروثی شده است. در گنابادیه این مقام فامیلی شده است و مثل سلطنت موروثی.در حالیکه در بسیاری از فرقه های دیگر صوفی اقطاب با وجود داشتن فرزند یا برادر بهترین شاگرد خود را انتخاب می نمودند.
– ولایت منصوص ومقام علما: یکی از ادعاهای صوفیه بویژه صوفیه گنابادی ادعای منصوص بودن ولایت اقطاب آنان است. اگر کسی با اصطلاحات دینی آشنا باشد معنای نص را بخوبی می فهمد. اینها مدعیند که سلسله ولایتشان نصاً به نص به امام می رسد و برای خود ولایت منصوص قائلند. البته برای اینکه مورد اشکال مخالفین قرار نگیرند نامی هم ازعلما می آورند اما کدام علماء؟ مثلا آقای نور علی تابنده درحکمی برای شیخیت معروفی نامی می نویسد: در دوران غیبت کبری امام حی بینا ، وظایف شریعتی را باید از علمایی که شرایط آن را بیان فرموده اند، اخذ کنیم و ولایت و هدایت را از کسانی که منصوص به این امر هستند، جذب کنیم . علیهذا در این اوان که خدمت فقرای الهی و هدایت جویندگان در سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی به این بنده کمترین ملقب به مجذوبعلیشاه محول گردیده است.
نظر بزرگان راجع به اهل تصوف
آیت ا… العظمی مرعشی نجفی می فرمایند: «حادثه پیدایش تصوف در اسلام از بزرگ ترین مصیبت هاست، با ورود تصوف در اسلام اساس اسلام ویران شد و در پایه های آن شکاف ایجاد شد. اینجانب پس از بررسی های بسیار و اندیشه عمیق در سخنان صوفیان به اهداف آنان پی بردم. من پس از ملاقات با اقطاب صوفیه به این نتیجه رسیدم که نقطه آغازین این مصیبت رهبانیت مسیحی است که برخی از سنی مذهبان مانند حسن بصری، شبلی، معروف کرخی، طاووس زهری و جنید بغدادی تصوف را از راهبان مسیحی اخذ نمودند و سپس تصوف به تشیع نیز سرایت نمود. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند: «صوفیه براى سیر و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شریعت وجود نداشت به وجود آوردند و راه هاى جدیدى را پیوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا این که به جایى رسیدند که شریعت را کنار گذاشته و در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدى و استعمال بنگ و افیون شدند که این حالت، آخرین حالت تصوف است که مقام فنا نامیده مى شود.»
نگاهی به پیشینه این فرقه به خوبی نشان می دهد که تفکراتشان سرشار از بدعت های خطرناک است. شاید در قرون گذشته پذیرش سخنانی اینچنین از سوی مردم به سبب سطح پایین سواد و شرایط فرهنگی و دستان بیگانگان، قابل توجیه باشد؛ اما باید دید که در دنیای امروز پیروان این فرقه چگونه به جذب افراد می پردازند؟

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme