یادداشت امروز/کسی با برداشتن بار گناه، سبک نمی شود!

امروز خراسان جنوبی – زنگویی znagoei@birjandtoday.ir
بی حساب، حرف می زنیم که اگر قرار باشد آن را به تحریر بیاورند هر روز، یک کتاب حرف مفت باید منتشر کنیم که هزینه اش برای ما سنگین می شود، خیلی سنگین! یک بار هم که شده تامل کنیم این فوران حرف از چاه دهان، چه ثمری دارد و لااقل چه طعمی دارد آن وقت شاید به تامل، یک مقداری حساب حرف ها را داشته باشیم. استاد حسین الهی قمشه ای در این باره تمثیل زیبایی می گوید و تصویری قابل فهم فرادید عقل حساب گر ما قرار می دهد که می تواند حسگر های ذهن ما را حساس کند ؛ ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ “ﻏﯿﺒﺖ” ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑها ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎبماﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ…
ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟
دقت کردید به مثل، آیا در این صورت مثل ما مثل همان فردی نخواهد بود که به قصد برداشتن از انبان شریک اش و ریختن در انبان خویش، در تاریکی شب به انبار رفت و تا صبح زحمت کشید و بامداد که خورشید دمید فهمید از انبان خویش در انبان شریک ریخته است؟ ما وقتی زبان به غیبت می گشاییم به واقع دچار خسرانی چنین می شویم. حالا طرف غیبت شده فرق نمی کند که خویشاوند یا همسایه ما باشد یا سیاستمداران که نمی دانم به چه دلیلی غیبت و تهمت به آنان را جایز می دانیم و تازه حق خویش هم می شماریم این ناحق را؟ تهمت می زنیم و اگر کسی هشدارمان دهد که دارید گندم در انبان شریک می کنید، روی ترش می کنیم که به تو چه ربطی دارد و او را هم به زدن برچسبی می خواهیم به سکوت واداریم. ما هرکدام مان کم و زیاد به این بیماری مبتلاییم ولی عوض درمان، خود را به آتش غیبت می کشیم و نیزه سمی تهمت را در جان خویش فرو می کنیم بی آنکه اندک فایده ای داشته باشد برای ما. کسی هم با برداشتن بار گناه غیبت و تهمت، نمی تواند جان سبک کند.
با انباشت گناه نمی توان دل را خالی کرد. کاش یک مقدار به حساب گری بپردازیم و حواس مان به قسمت دوم سخن استاد جمع شود که می گوید؛ نگذارید گوش های تان، گواه چیزی باشد که چشم های تان ندیده، نگذارید زبان تان چیزی را بگوید که قلب تان باور نکرده… یعنی زبان نیالایید به بد گفتن و البته دیده نیالاییم به بد دیدن و حتی ذهن را نیالاییم به بد پنداشتن. ما را با بدی، هیچ خویشاوندی نیست. ما از رشحات نفخت فیه من روحی، سرشاریم و باید که راه خدا برویم و چنانکه استاد می گوید، “صادقانه زندگی باید کرد” چه، ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم. مأموریت تعریف شده ما هم بازگشت به بهشت است و برای این هم باید بال های ایمان را تقویت کرد….

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme