آخرین خبر :

یادداشت امروز/سلامی دوباره بر آرامش

به عنوان یک فرد عادی هم اگر دغدغه ای داشته باشیم، امکان متمرکز شدن روی موضوعات را نخواهیم داشت چه رسد که مسئولیت اجتماعی هم داشته باشیم. واقعیت به تجربه ثابت شده این است که ؛اگر ذهن به هم بریزد، زمین هم به هم می ریزد… این گزاره از مدت ها پیش در نظرم بود لذا همیشه دعا می کردم اتفاقی نیفتد که ذهن متولیان امنیت جامعه، با چالش مواجه شود. این ماجراهای اخیر که روی داد، دعاها را افزون کردم و از دیگران هم خواستم دست به دعا بردارند برای متمرکز ماندن ذهن نهاد های امنیتی. هم دعا کنند و هم هرکس به فراخور توانش تلاش کند آرامش به شهر برگردد چه همه می دانیم اگر تمرکز آنان ، مختل شود، امنیت ایران مختل خواهد شد که این هم آرزوی دور و دراز “ایران ستیزان” در ورژن های عبری، عربی، آمریکایی و…. است. الحمد لله، بوی بهبود اوضاع امور می شنویم و فضا به سمت آرامش کامل می رود ولی در همین چند روز که مشکلات انتظامی، اولویت نخست پلیس شد و شهربانان ما، به حل ماجرا پرداختند، سارقان از فرصت نهایت سوء استفاده را کردند و به خانه مردم زدند. بله وقتی پلیس را در جای دیگر درگیر کنیم، نه تنها نانی به گرسنگان ادعایی نمی رسد که سفره هم از خانه مردم، به سرقت می رود حال باید پرسید که گناه این ماجرا و مال به یغما رفته مردم و به ویژه آرامش زخم خورده شهروندان را باید به حساب چه کسانی نوشت؟ آیا فقط سارقان مقصرند یا باید سهم اصلی را در نامه اعمال کسانی نوشت که به هر شکل ، ذهن پلیس را به سوی دیگر بردند؟
نمی خواهم تصریح کنم اما گمانم این است که در همین چند روز آمار سرقت های خرد افزایش داشته است و دلیل این امر هم درگیر کردن پلیس به امری اولویت دار است که باید جمع می شد اما در کوچه های پشت اعتراضات به اغتشاش کشیده شده، دست های آلوده به کار سرقت و ربودن آرامش مردم بود. باز البته باید خدا را شکر کرد که ماجرا در حد انتظامی، مدیریت شد و به مشکل گسترده تر امنیتی تبدیل نشد والا معلوم نبود برسر این “نگین سلامت” در این حلقه آتش چه می آمد. همه می دانیم بعد شکست داعش در عراق و سوریه، افواج این بیماری در افغانستان و در همسایگی ما رؤیت می شود. اگر در امنیت مرزها و امنیت در تعریف حرفه ای آن منفذی باز شود، آنان با انتحار هم که شده منفذ را به مدخل ورود نا امنی به داخل کشور تبدیل می کردند اما الحمدلله به خیر می گذرد ما جرا و اوضاع به آرامش می گراید. آرامشی که حق مردم است اما مسئولان نباید در آرامش بنشینند بلکه باید بیقرار خدمت باشند و چشم از خویش و منافع خویش برگیرند و به حوزه خدمتی خود اندازند تا به تکلیف عمل کرده باشند چه ذمه برخی از آنان در همین ماجراها هم بری نیست که عملکرد شان در بروز این شرایط، صاحب اثر است. حق این است که به جبران مافات برخیزند تا فضا برای زندگی بهتر برای همه فراهم باشد. بدانیم این را که ما زمانی می توانیم از زندگی لذت ببریم که دیگران هم فرصت زندگی خوب داشته باشند. بنای برتر هم در میان خانه های آباد می تواند به چشم آید والا در منطقه ویران، تک خانه باقی مانده هم در چشم می نشیند. پس اگر خود را هم می خواهیم و فقط هم به پیشرفت خود می اندیشند بعضی ها، باید برای رونق زندگی همه مردم تلاش کنند. وقتی همه خوب بودند می توان خوب زندگی کرد که زندگی سلامت در شهر بیمار ناشدنی است….

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme